صفحه نخست / مقالات و تحلیل ها / از دهمزنگ تا پارلمان؛ مسیر کوتاه جنبش روشنایی

از دهمزنگ تا پارلمان؛ مسیر کوتاه جنبش روشنایی

جنبش‌ روشنایی به‌عنوان یکی از پدیده‎های نسبتا جوان در فضای سیاسی- اجتماعی افغانستان، پس از تظاهرات گسترده اعتراضی ۲۰ عقرب ۱۳۹۴ موسوم به “جنبش تبسم” شکل گرفت.

مطالبات عدالت‌خواهانه این جنبش بر محور لین برق توتاپ، به زودی این جریان نوپا را در نقاط مختلف افغانستان و کشورهای خارجی، دارای پایگاه‎های مستحکم مردمی کرد و اعتراضات دادخواهانه آن در کابل و برخی شهرهای کشور، به عنوان نمونه‌های بی‌نظیری از همایش‌های مردمی عدالت‌خواهانه آن‌هم در کشوری که سال‌ها طعم تلخ استبداد و سرکوب را چشیده بود، شناخته شدند.

“عدالت‌خواهی و مبارزه با تبعیض” محوری‌ترین شعار این جنبش بود و به زودی، دسته‌جات پراکنده‌ای در بسیاری از کشورهای اروپایی و امریکای شمالی، برای همبستگی با این جنبش، شکل گرفتند و انتظار می‌رفت که این جنبش، بتواند به زودی، تغییرات اساسی را در مناسبات سیاسی- اجتماعی افغانستان شکل دهد

پس از اندک زمانی اما، مقاطعه شماری از سران سیاسی که حامی این جنبش بودند، در کنار قومی شدن آن، چهره‌ای نسبتا یک سویه از این جریان عدالت‌خواهی بزرگ مردم، به نمایش گذاشت. اکنون این جنبش، درجغرافیایی نفس می‎کشد که هزاره‌ها در آن زندگی می‌کنند و کسانی که خود را مالک بلامنازع این جریان دادخواهی، قلمداد می‌کردند/می‌کنند نیز، همگی هزاره بودند.

باتمامی این اوصاف، شکل‌گیری چنین جنبشی که عمدتا جوانان و قشر تحصیل کرده، در آن خواسته‌های‌شان را به وضوح می‌دیدند، به زودی، مخالفان تازه و جدی نیز در درون هزاره‌ها پیدا کرد و اینان کسانی نبودند جز رهبران سیاسی که به شدت از ضعیف شدن پایگاه‌های مردمی و کارت‌های بازی سیاسی‌شان، هراس داشتند.

دوم اسد اما، روز تاریخی و سرنوشت‌سازی برای این جنبش به شمار می‌رفت. هزاران نفر از هواداران این جنبش، در قلب شهر کابل، گردهم آمده بودند تا برآورده شدن خواسته‌های‌شان، خیابان را به عنوانی سنگری مستحکم در اختیار بگیرند و با ابزارهای مدنی، مبارزه‌ای طولانی و دوام‎دار را آغاز کنند.

در دهمزنگ، از یک طرف رهبران سیاسی هزاره‌ها، صف خود را از هواداران جنبش روشنایی جدا کرده بودند و از سویی‌هم، سران جنبش، شبی پرتنش را گذارنده بودند. شبی که جلسات و گردهمایی‌های رمزآلودی برگزار شدند و بسیاری از قصه‌های آن شب، هنوزهم به شکل یک راز سر به مهر، باقی مانده است.

انفجار مرگبار دهمزنگ، به یکباره، حرکت‌های دادخواهانه‌ی مردم افغانستان را با بهت و حیرت روبرو ساخت و فصل تازه‌ای از حیات سیاسی جنبش روشنایی را به نمایش گذاشت. اکنون، سیل کمک‌های هواداران این جنبش، بود که به کابل سرازیر می‌شدند و به روایت‌های مختلفی که از آن روزها می‌شود، هواداران این حرکت‌ زخم خورده، آن‌قدر پول به آدرس این جنبش فرستادند که حساب‌شان تا هنوز هم، مشخص نیست و شایعات زیادی هم از حیف و میل و استفاده‌های شخصی از آن پول‌ها، نقل می‌شوند.

سران جنبش روشنایی در اولین موضع‌گیری‌های‌شان پس از انفجار دهمزنگ، ارگ ریاست جمهوری را مسوول آن خواندند و احمد بهزاد اصلی‌ترین مهره رهبری این جنبش، در حضور خانواده‌های قربانیان، ادعا کرد؛ اسنادی در اختیار دارد که شورای امنیت ملی، افراد انتحاری را به کابل آورده و تظاهرات مردمی دوم اسد را به خاک و خون کشانیده است. او گفت که این اسناد را هم در اختیار خانوادهای قربانیان و هم رسانه‌ها، قرار می‌دهد.

این ادعا، مانند بسیاری از حواشی مربوط به جنبش روشنایی، تاکنون در حد یک حرف باقی مانده و هنوز هم ثابت نشده است که احمد بهزاد، براساس کدام مستندات، چنین ادعایی را مطرح کرد.

در زمانی که سران جنبش روشنایی تلاش داشتند تا زمین‌گیرشدن‌شان، پس از دوم اسد را به شکلی توجیه کنند، شماری از خانواده‌های قربانیان دوم اسد، نیز با درج شکایت‌نامه‌ای‌ از ارگان‌های عدلی و قضایی، خواستند تا رویداد مرگبار میدان دهمزنگ را به شکل همه جانبه ای بررسی کنند. اینجا بود که برای نخستین بار، انگشت اتهام به سوی جنبش روشنایی به شکل رسمی، نشانه رفت.

هم‌زمان، شمار زیادی از جوانان حامی/منتقد این جنبش، سران آن را متهم به حیف و میل پول‎های کمک شده کردند و علاوه بر اینکه دیگر، خیابان برای قدرت‌نمایی این جنبش بزرگ مردمی، تنگ شده بود، کشمکش‌های درونی نیز آن را در سطح چند نفر خاص و محدود، تقلیل داد.

متن عریضه خانواده‌های قربانیان جنبش روشنایی

مذاکره/ نشستِ سران این جنبش با افراد رده دومی ارگ ریاست جمهوری، درحالی که حکومت بارها، پیشنهاد مذاکره را مطرح کرد و از سوی سران جنبش رد شد، درست در چنین لحظاتی از سوی سران شورای عالی جنبش روشنایی، قبول شد و پس از آن بود که دیگر خبری از موضع‌گیری سران این جنبش و اعلامیه‌های انقلابی و طولانی آن، در پیوند به رویدادهای کلان سیاسی افغانستان، سرخط رسانه‏ها قرار نگرفت.

حالا، جنبشی که در سراسر دنیا، سران آن با استقبال و کف زدن‎های بی‌پیشینه، روبرو می‌شدند، بسیار زود، در انتظار فصل پایانی خود به سر می‌برد. فصلی که گویا، کارگردانی، تمامی حوادث زود گذر و دراماتیک آن را تمام کرده و “سکانس پایانی” آن را روایت می‌نویسد.

پس از دوم اسد، سناریوهای زیادی برای ادامه حیات این جنبش، پی‌بینی می‌شد و حتی برخی از سران آن، از تشکیل فدراسیون ملی هزاره‌ها در بامیان و خودمختاری هزاره‌جات، سخن می‌زدند اما این طرح‎ها هیچ‌گاهی جنبه عملی به خود نگرفت و جنبشی نوپا و مردمی، به خوابی زمستانی فرو رفت و تنها یادگارش، قبرستانی است که در دامنه کوه قوریغ، هرازگاهی محل رفت و آمد سیاست بازان ورشکسته و جوانان دلتنگ حضور در خیابان، است.

قربانیان جنبش روشنایی، شاید تصور نمی‌کردند که بسیار زود، از ذهن و روان جامعه‌شان حذف و بهانه‌ای شوند تا معاملات سیاسی شکست‌خوردگان سیاست و تشنگان قدرت را، پوشش دهند.

اکنون و در سکانس پایانی این جریان تراژیک، سران جنبش روشنایی، تنها یک چهارراهی آن‎طرف‌تر از دهمزنگ را به عنوان هدف اصلی و نهایی‏شان انتخاب کرده‌اند.

در ختم سرک دهمزنگ- دارالامان، ساختمان تازه تاسیس شده پارلمان افغانستان موقعیت دارد و کسانی که شب و روز شعارشان، از بین بردن تبعیض در افغانستان و حتی جهان بود، مظلومانه تلاش می‌کنند تا خود را وارد خانه‌ای کنند که از آن به‌عنوان یکی از ناکاراترین و آلوده‌ترین نهادهای افغانستان، یاد می‌شود.

متن عریضه خانواده‌های قربانیان جنبش روشنایی

به باور بسیاری‌ها، تقلیل مطالبات جنبش روشنایی به تصاحب چند کرسی پارلمان، برای سران این جنبش، سیاه‌ترین معامله‌ای است که با چنین جریان عدالت خواهانه‌ای انجام می‌‌دهند.

شمار زیادی از هواداران جنبش روشنایی، معتقدند که این جنبش می‌توانست لیستی از نامزدان‌شان در ولایت‌های مختلف را پیشنهاد و با حمایت مالی هوادران‌شان از خارج افغانستان، وارد پارلمان کند اما، اختلافات شدید داخلی، دست اندازی‌های بیرونی، معامله‌گری‌های سران به اصطلاح عدالت‌خواه جنبش و نبود بسترهای مناسب برای حرکات مدنی در افغانستان، از عواملی‌اند که باعث شده تا مسیر این جنبش از یک چهارراهی، طولانی‌تر نشود

مشاهده مطالب دیگر

جای زنان افغانستان در انتخابات پارلمانی

جای زنان افغانستان در انتخابات پارلمانی تذکره‌های برچسب‌دار و نا امنی دو چالش عمده برای زنان …