نبود منابع استراتژیک در افغانستان

احمد بلال تلاش

تاریخ کشور نشان می‌دهد که افغانستان سده‌هاست وابستگی غیرقابل گسست به جهان داشته است. زمانی این وابستگی‌ها شکل مادی داشته و زمانی هم معنوی، اما همیشه برای آن مردم کشور به گونه‌های مختلف قربانی داده‌اند. رابطه افغانستان با دنیای غرب روی مواردی چون اهمیت جغرافیایی کشور، فقر در کشور، اهمیت استخباراتی کشور … تعریف شده است. به همین علت مداخله دنیا در افغانستان اکثرا دارای جنبه امنیتی-استخباراتی و بشردوستانه بوده است تا مراوده‌های مستقل و نهادینه که منافع هر دو طرف را به‌طور همسان تأمین کند.

در صد سال گذشته هیچ دولتی در افغانستان بدون حمایت خارجی‌ها نتوانسته شکل گرفته و دوام بیاورد؛ چون دولت‌ها وقتی شکل می‌گیرد که ضرورت به منابع مهم برای پیش‌برد خود دارند که در صد سال اخیر سطح رهبری دولت‌های افغانستان با نبود منابع استراتژیک بیش‌تر از گذشته دست و پنجه نرم کرده و در نتیجه‌ دولت‌های کشور مجبور به وابستگی شده که این وابستگی طولانی تبعات منفی مانند جنگ، فقر، فساد را در پی داشته است.

کمک‌های بین‌المللی که به افغانستان شده بیش‌تر مصرف مواردی دیگری شده تا از بین‌بردن موانع برای استفاده از منابع استراتژیک که ضرورت به مصرف دارد؛ مثلا در ۱۹ سال پسین ما نتوانستیم از ایالات متحده امریکا به‌عنوان یک کمک‌کننده بزرگ استفاده کنیم و منابع به‌دست‌آمده از این کشور را که نظیر آن در طول تاریخ به هیچ کشور کمک نشده، به‌منظور رفع مشکلات اساسی خود استفاده کرده و راهی به‌سوی خود کفایی ایجاد کنیم.

معضله‌های منابع استراتژیک افغانستان کدام‌هاست؟ با توجه به مصارف صورت‌گرفته چرا ما هنوز در فقدان منابع استراتژیک به‌سر می‌بریم؟ آیا دولت افغانستان راهکاری برای از بین‌بردن این فقدان و استفاده از این منابع را دارد؟

منابع استراتژیک برای دولت‌ها به‌عنوان ابزار قدرتمندشدن استفاده می‌شود و دولت‌ها مکلف‌اند تا این منابع را کشف کرده و از آن استفاده اعظمی کنند، اما دولت افغانستان بدبختانه تا حالا در فقدان این مکلفیت به‌سر برده است.

استراتژی و منابع استراتژیک

از لحاظ معناشناسی، واژه استراتژی از کلمه یونانی streategia  و یا هم strategos  گرفته شده است که به معنی سر لشکری و یا هم فرماندهی ارتش به‌کار رفته است، اما از لحاظ اصطلاحی جدید استراتژی به فن و علم توسعه و به‌کارگیری قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و نظامی ملت هنگام جنگ و صلح به‌منظور حداکثر پشتیبانی از سیاست‌های ملی و افزایش احتمال دست‌یابی به نتایج مطلوب برای کسب حداکثرسازی پیروزی و حداقل شکست استفاده می‌شود.

یعنی هر گاه قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی در جهت دست یابی به اهداف یک ملت به‌کار برود، استراتژی نامیده می‌شود. به همین ترتیب برای هر یک از ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نیز می‌توان یک تعریف از استراتژی ارائه داد. استراتژی در معنای قدیمی خود به مفهوم به‌کارگیری همه امکانات کشور برای دست یافتن به هدف‌های نظامی بود، اما به تدریج استراتژی از بعد نظامی محض فاصله گرفت و در حال حاضر اهداف نظامی، بخشی از اهداف ملی یک کشور را تشکیل می‌دهد.

نظر به تعریف فوق که از استراتژی ارائه شد، منابع استراتژیک به آن دسته از منابعی اطلاق می شود که برای اکمال قدرت سخت (نظامی، اقتصادی و سیاسی) و قدرت نرم (فرهنگی) به‌کار رفته و تأمین‌کننده اهداف یک ملت باشد‌.

معضلههای منابع استراتژیک افغانستان

۱ . همسایه‌های موذی : افغانستان از لحاظ موقعیت جغرافیایی دارای اهمیت استراتژیک برای منطقه و دنیا است. کشور ما چه در گذشته و چه حالا با داشتن موقعیت مهم استراتژیک از طرف همسایه‌های حریص خود مورد آزار قرار گرفته است؛ زمانی برای ترسیم مرز ها، زمانی هم برای منافع مشترک منطقه‌ای از افغانستان بیش‌تر به‌عنوان یک قربانی استفاده شده است تا یک کشور مستقل و مهم در منطقه. البته نباید فراموش کرد مداخله زمامداران ما در امور همسایه، عدم برقرای توازن میان ابرقدرت‌ها و غیره که ضعف‌های سیاسی خود ما است نیز بر عملکرد همسایه‌ها در امور کشور ما تأثیر گذاشته و باعث یک معضله استراتژیک در سطح افغانستان شده است.

۲. کوهستانی بودن: یکی از ویژگی‌های افغانستان کوهستانی بودن این کشور تعریف شده است. کشورهای کوهستانی در مواصلات زمینی اکثرا دچار مشکل می‌شوند. نظر به این‌که هنوز هم در افغانستان نظام متمرکز حاکم است دولت نمی‌تواند به همه مناطق یکسان رسیدگی کند مخصوصا مناطقی که انتقال منابع در آن‌جا مشکل است.

نرسیدن منابع به مناطق چون نورستان، کنر، پامیر بدخشان و … که دارای مسیرهای دشوارگذر و کوهستانی است، باعث عدم توسعه در این مناطق شده و نشان‌دهنده عدم تطبیق سیاست‌های ملی در بخشی از کشور می‌شود که از جمله تبعات عقب‌ماندن این مناطق یکی هم معضله استراتژیک در سطح کل افغانستان است.

۳ . محاط به خشکه بودن: افغانستان از جمله چهل و سه کشور در دنیا است که محاط به خشکه است و به هیچ آب آزاد و اقیانوس راه ندارد.

با وجود این مشکل، کشور ما مکلف است تا از بنادر کشورهای همسایه برای تجارت با کشورهای آسیایی، اروپایی و امریکایی استفاده کند اما در عوض با فشارهای سیاسی و اقتصادی مواجه می‌شود. مثلا افغانستان سال‌هاست با تجارت از طریق بندر کراچی با فشارهای سیاسی و اقتصادی پاکستان مواجه شده  و بارها روابط تجاری کشور ما با هندوستان به سبب مشکلات سیاسی هند و پاکستان تحت فشار قرار گرفته و نتیجه‌ی آن ضربه به اقتصاد کشور ما بوده است.

۴. کثیرالقومی بودن: افغانستان سرزمین کثیرالقومی است که در این کشور بیش از ۴۰ قوم همزمان زیست می‌کنند. این چنددستگی اقوام در کشور ما یک واقعیت ملی و قبول‌شده است. اما وحدت ملی در افغانستان بیش‌تر از آن‌که یک واقعیت عینی باشد، مفهوم ذهنی و انتزاعی بوده است و دموکراسی وارداتی که بر ما تحمیل شده نیز نتوانسته در کشور باعث ایجاد روحیه جمعی و منجر به وحدت ملی شود.

در میان بیم و امید

در افغانستان، تجربه‌ی صد سال اخیر دولت‌ها نشان داده است که هیچ دولتی نمی‌تواند بدون حمایت خارجی‌ها شکل گرفته و چند ماه دوام بیاورد. در ۱۹ سال پسین کشور ما با حمایت گسترده بین‌المللی که در راس آن ایالات متحده امریکا قرار دارد فرصت‌های زیادی را در اختیار داشت، اما با دلایل مختلف از جمله این‌که یکی آن ضعف نیروهای سیاسی و مخصوصا دولتمردان افغانستان بوده این فرصت‌ها را یکی پس از دیگری به هدر داده‌اند.

افغانستان در جریان چند سال اخیر پیمان‌های مختلف استراتژیک با کشورهای دور و نزدیک از جمله ایالات متحده امریکا، انگلستان، کشورهای اروپایی مختلف و نیز با کشورهای منطقه از جمله چین، ایران، هند و … امضا کرده است. امضای این پیمان‌ها دارای دو بُعد واقعی و تمثیلی است. مثلا پیمان استراتژیک با امریکا و ناتو یک پیمان واقعی است، چون حضور نیروهای آن‌ها می‌تواند مصداق نمایش منافع درازمدت باشد، اما امضای پیمان استراتژیک با ایران صرف یک تمثیل سیاسی است، چون دولت افغانستان قادر نیست که با هر دو کشور (ایالات متحده امریکا و ایران) در یک سطح همزمان رابطه داشته باشد که این خود نشان‌دهنده تأثیر سیاسی پیمان استراتژیک افغانستان با ایالات متحده امریکا و تأثیر این پیمان بر سیاست خارجی دولت افغانستان است.

دولت افغانستان با امضای پیمان‌های استراتژیک که از نظر روابط بین‌المللی، «عالی‌ترین» سند همکاری بین دو کشور تلقی می‌شود و به روابط سیاسی، اقتصادی، امنیتی و دفاعی میان کشورها معنا می‌بخشد، نتوانسته به نفع خود سود ببرد. مثلا دولت افغانستان فرصت داشت با امضای پیمان استراتژیک با ایالات متحده امریکا بر علاوه این که وضع امنیتی را در کشور بهتر سروسامان دهد، از این پیمان برای فشار بر پاکستان به‌دلیل تجارت از طریق بندر کراچی نیز استفاده کند و از این پیمان استراتژیک بر علاوه منفعت نظامی، منفعت اقتصادی نیز به‌دست بیاورد.

نیروهای سیاسی کشور در ۱۹ سال اخیر با دامن‌زدن به مسائل قومی و زبانی چه به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم بیش‌تر از این‌که حلقه وصل میان مردم کشور واقع شوند، مردم کشور را به طرف فصل بردند. دولت افغانستان نیز نتوانسته برنامه‌های ملی خود را به‌طور همسان بر تمام واحدهای اداری کشور تطبیق کند و باعث توسعه در تمام کشور به‌صورت عموم شود.

امروز بعضی ساحات در افغانستان از حداقل امکانات زند‌گی برخوردار نیست و با مشکلات گوناگون دست و پنجه نرم می‌کنند، چون برنامه‌های حکومتی یا در آن قسمت‌های کشور تطبیق نمی‌شود یا هم کُند تطبیق می‌شود؛ البته یکی از راه‌های حل تطبیق سیاست‌های ملی از میان‌برداشتن نظام متمرکز است که باعث می‌شود به‌جای «وزارت» که در نظام متمرکز واحد بودجوی است، «ولایت» به واحد بودجوی تبدیل شده که از یک طرف باعث می‌شود سیاست‌های ملی به‌طور بهتر تطبیق شود و از طرف دیگر ولایات عقب‌مانده فرصت توسعه پیدا کند.

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن