رویدادهای داخلی

افسانه صلح افغانستان: جنگ ما صلح و صلح ما جنگ است!

جنگ افغانستان در یک بن‌بست آزاردهنده و خونبار نظامی قرار دارد. پاکستان به حمایت‌های سیاسی و سری نظامی خویش به گروه طالبان ادامه داده و محاسبه آن‌ها همراه با متحدان طالب‌شان این است که امریکا و متحدانش در افغانستان شکست خورده و آن‌ها در آینده نزدیک با حفظ فشار نظامی و حملات تروریستی خویش در شهرهای بزرگ و پایگاه‌های نظامی خارجی و نیروهای افغان می‌توانند برنده و پیروز میدان جنگ گردند. متاسفانه انارشی سیاسی در تیاتر سیاسی و امنیتی کابل و عدم اراده امریکا و متحدان ناتوی این کشور برای فراهم‌آوری قابلیت‌های نظامی لازم برای شکست بن‌بست نظامی و کشانیدن جنگ به پناهگاه‌های طالبان در آن طرف خط فرضی دیورند و داخل شهرهای بزرگ پاکستان به خاطر حذف لانه‌های حمایتی طالبان باعث عدم شکست طالبان و ادامه این بن‌بست خونبار نظامی خواهد شد.

ایالات متحده امریکا بعد از۱۸ سال جنگ در افغانستان سرخورده، خسته و خواهان خروج عساکر این کشور از افغانستان بوده و می‌خواهد به حضور نظامی خویش از طریق یک معامله سیاسی و انتخاباتی تحت نام مذاکرات و موافقت‌نامه صلح با طالبان و حکومت افغانستان پایان دهد.

فعلا در قشر سیاسی امریکا (هردو حزب جمهور‌ی‌خواه و دموکرات) یک اجماع کلی وجود دارد که باید به جنگ افغانستان و حضور نظامی این کشور در افغانستان نقطه پایان گذاشته و از این کشور بیرون شوند، اما نهادهای نظامی و استخباراتی امریکا (پنتاگون و سیا) خواهان ادامه حضور حداقلی امنیتی و نظامی امریکا برای تکمیل ماموریت ناتمام‌شان تا پیروزی کامل علیه تروریزم و جلوگیری از برگشت لانه‌های تروریستی به افغانستان هستند. اما در امریکا این حاکمیت ملکی‌ها و قشر سیاسی است که تصامیم بزرگ را گرفته و نهادها تصمیم‌گیر نهایی در موارد سیاسی و نظامی نیستند، اما می‌توانند در بهترین حالت بالای این تصامیم تاثیرگذاری و نفوذ خود را داشته باشند.

افغانستان میان یک جنگ دوامدار نیابتی کثیف، آتش‌بس موقت و یا در بهترین حالت یک صلح شکننده گیر مانده است. افغان‌ها از رویای صلح پایدار، باعزت و دوامدار که استوار به عدالت و انصاف باشد، سال‌ها فاصله دارد. صلح سراسری در افغانستان از بدو تاسیس آن توسط احمدشاه ابدالی هرگز وجود نداشته است. حدافل از زمان حکومت امیر عبدالرحمان خان تا به حال در جغرافیای افغانستان بین ۲ الی ۳  شورش داخلی علیه نظام و یا سیاست‌های نظام وجود داشته است و صلح سراسری و کلی در این کشور تنها یک رویا بوده و بس.

اکثریت سیاسیون افغان و سیاست‌گزاران منطقه‌ای هراس این را دارند که صلح سرآغاز یک معامله بزرگ دیگر و فصل جدیدی از جنگ و بازی بزرگ دیگر ابرقدرت‌ها و بازیگران منطقه‌ای در خاک افغانستان نباشد که تنها خاک افغانستان میدان بازی و افغان‌ها مهره‌های بازی و نخبه‌گاه افغان تاجران زرخرید خون و مرگ در این بازی جدید باشند؛ یعنی صلح یک معامله جدید امریکا و پاکستان به خاطر قرارداد مسایل بزرگ سیاسی – امنیتی افغانستان به پاکستان در بدل تضمین‌های اقتصادی و مالی باشد.

صلح در افغانستان می‌تواند به سه شکل ظاهر شود: صلح منفی که به معنای عدم وجود خشونت و جنگ گرم همانند عدم صدای فیر تفنگ در قبرستان‌ها؛ صلح مثبت که به معنای عدم خشونت همراه با عدالت و توسعه است و بالاخره صلح پوشالی که اساسا به معنای یک آتش‌بس موقت به خاطر خروج نیروهای خارجی و از سرگیری جنگ تحت حبا و قبای جدید می‌باشد. متاسفانه جنگ برای یکتعداد قدرتمندان و ثروتمندان افغانستان من‌حیث یک روش زنده‌گی گردیده است.

برای شکست این بن‌بست، راه حل یک صلح باعزت و پایدار و بومی است. ما تا زمانی‌که خود را در مسایل حساس و حیاتی خویش از وابسته‌گی خارجی نرهانیم، سرنوشت ما هم‌چنان به دست دیگران رقم خواهد خورد. اما چی باید کرد؟

صلح افغانستان همانند جنگ آن نیاز به یک تدبیر چندبعدی و چند لایه دارد. جنگ افغانستان ریشه‌های عمیق تاریخی و حداقل چهار لایه زخیم در هم پیچیده دارد که بدون پرداختن به این ریشه‌های تاریخی و لایه‌های این جنگ رسیدن به صلح پایدار و باعزت خواب است و خیال است و محال. جنگ افغانستان متشکل از چهار لایه زخیم رقابت‌های طبقاتی و قومی به خاطر تصاحب قدرت، جنگ نیابتی منطقه‌ای، اقتصاد جرمی و رقابت‌های قدرت‌های بزرگ در خاک افغانستان می‌باشد. بنابراین صلح افغانستان نیز بدون یک اجماع داخلی و عدالت اجتماعی، اجماع منطقه‌ای در مورد عدم مداخله در امور داخلی افغانستان، پرداختن و مقابله با بازیگران اقتصاد جرمی و بیرون راندن رقابت‌های قدرت‌های بزرگ از خاک افغانستان غیر ممکن است. ما شاید بتوانیم تنها یک لایه این جنگ را حل و دفع کنیم، اما اگر به لایه‌های دیگر این جنگ نپردازیم، این جنگ تنها به یک وقفه‌ی کوتاه‌مدت و آتش‌بس شکننده رفته و دو باره به یک چهره جدید ظاهر خواهد شد.

پس صلح افغانستان همانند جنگ این کشور نیازمند یک تدبیر چند لایه و چند بعدی بوده و زمان‌گیر خواهد بود. حداقل افغانستان در چهار دهه گذشته درگیر جنگ بوده و این‌جا در دو دهه گذشته بالای جنگ و جنگ‌افروزی سرمایه‌گذاری شده است و توقع این‌که در چنده ماه و زمان کوتاه صلح باعزت و پایدار به افغانستان بر خواهد گشت، توقع غیرواقع‌بینانه و ناسنجیده است. چگونه می‌توانید سال‌ها سرمایه‌گذاری بالای جنگ را با چند ماه صلح حل کنید؟

در میان سیاسیون افغان و دیپلماتان سابق غربی خصوصا امریکایی یک روایت از یک نامه مشهور تسلیمی و انتقال قدرت طالبان به حامد کرزی وجود دارد. براساس این روایت ملا عبیدالله آخوند یک‌جا با ملا عبدالغنی برادر آخوند و جمعی دیگر از سران طالبان در ولایت ارزگان و یا زابل برای حامد کرزی، رییس اداره موقت، که تازه تعیین گردیده و تا هنوز وارد کابل نشده بود، نامه‌ای را که حاوی تسلیمی گروه طالبان و انتقال قدرت به او بود داده شد و در مقابل طالبان خواهان مصونیت خود و اعضای فامیل و حق آزادی کار و زنده‌گی آزاد شده بودند. حامد کرزی گویا این نامه را پذیرفته و بعدا از طریق زلمی خلیل‌زاد به دونالد رامسفلد وزیر دفاع وقت امریکا رسانیده است که از سوی او این نامه رد و او خواهان محاکمه و مجازات طالبان به خاطر میزبانی اسامه بن لادن و حمایت از او شده بود. از این‌جا بود که طالبان و رهبری‌شان خانه‌ها و قریه‌جات خویش را از ترس جان و مال خود ترک کرده و به پاکستان متواری گردیدند. آن‌ها در آنسوی خط فرضی دیورند دوباره رهبری سیاسی و نظامی خویش را تنظیم و ترتیب نموده و خود را با حمایت سازمان استخبارات نظامی پاکستان آماده یک مقاومت طویل نمودند. اما پالیسی‌های بعدی حکومت افغانستان و عملیات‌های امریکایی‌ها به خصوص عملیات شبانه و کمپین‌های شدید بمباردمان هوایی در قرا و قصبات افغانستان باعث گردید که طالبان بیش‌تر در میان مردم نفوذ کرده و افراد ناراضی به وزیرستان، کویته، پشاور و دیگر شهرهای پاکستان رفته و دوباره بعد از جابه‌جایی به جبهات جنگ بنا بر انگیزه‌های مختلف داخل افغانستان برگردند. اما این باعث تقویت صفوف طالبان گردیده و شعله جنگ را در افغانستان شدید ساخت. این‌جا بود که امریکا و حکومت وقت افغانستان با رد نامه تسلیمی طالبان در همان ابتدا و برگزاری کنفرانس بن بدون نماینده حکومت مخلوع طالبان بنا و اساس نظام جدید افغانستان را غلط گذاشتند و طالبان من‌حیث یک حکومت در تبعید و ساقط شده به مقاومت علیه نظام جدید از پناهگاه‌های خویش در پاکستان پرداختند. بعدها حداقل در دو فرصت دیگر نیز دست طالبان به خاطر صلح گرفته نشد و این فرصت‌ها به هدر رفت و این کار طالبان را به شکل کامل به دامن پاکستان و اردوی این کشور انداخت.

با این حال ایالات متحده امریکا طی سال‌های متعدد با طالبان روابط مخفی و نفوذی استخباراتی به خاطر آزادی گروگان‌ها و یا دیگر موارد حساس داشته است، اما هیچ‌وقت آماده نشست علنی با این گروه در موارد جنگ و صلح نبوده است. ایالات متحده امریکا از همان ابتدا موقفش این بود که اگر طالبان خواهان هر گونه مذاکرات روی جنگ و صلح افغانستان است، باید با حکومت افغانستان مذاکره نموده و امریکا تنها من‌حیث یک تسهیل‌کننده در آن نقش بازی خواهد کرد، اما این کشور هیچ‌وقت در عدم حضور حکومت افغانستان با این گروه تماس مستقیم و نشست علنی نخواهد داشت. جیمز کننگهم سفیر سابق امریکا و هم‌چنان جیمز دوبینز سفیر و نماینده خاص اسبق این کشور در خاطرات و چندین مقاله خود در رسانه‌های امریکایی می‌نویسد که در دوران حکومت رییس جمهور بوش و رییس جمهور اوباما موقف امریکا همواره این بود که هر گونه مذاکرات صلح چی سری و چی علنی باید در حضورداشت حکومت افغانستان صورت بگیرد. این پالیسی و موقف حکومت امریکا با روی کار آمدن اداره رییس جمهور ترمپ تغییر کرده و رییس جمهور ترمپ همراه مشاوران ارشد او همانند جارد کوشنر، مایک پامپیو ودیگران این سیاست را تغییر داده و زلمی خلیل‌زاد را مامور ساختند تا با طالبان در نبود حکومت افغانستان  پای مذاکرات مستقیم روی ختم جنگ و پروسه صلح افغانستان بنشیند. این کار ضربه و لطمه‌ای بزرگ به مشروعیت جنگ هجده ساله امریکا و حکومت افغانستان بوده و حقانیت داعیه طالبان را ثابت ساخت.

این‌جا است که مشابهت‌های زیادی را میان مذاکرات زلمی خلیل‌زاد در قطر و مذاکرات ژنیو به خاطر خروج قشون سرخ شوروی از افغانستان می‌بینیم. هردو مذاکرات در نبود نماینده حکومت افغانستان صورت گرفته و هر دو قدرت زیادتر به فکر خروج تا صلح در افغانستان بوده‌اند. حالا برآمد این مذاکرات یک مسوده موافقت‌نامه صلح بوده که بسیاری از سیاسیون افغان و دیپلماتان پیشین غربی و امریکایی آن را یک موافقت‌نامه تسلیمی و خروج عساکر امریکا از افغانستان دانسته و نه یک موافقت‌نامه که صلح پایدار و باعزت را برای افغان‌ها به ارمغان بیاورد. همچون موافقت‌نامه‌ای باعث برگشت امارت اسلامی و آغاز یک جنگ جدید داخلی خواهد شد.

اما تا هنوز در این مذاکرات روایت‌های اطراف مختلف چی بوده است؟

الف. صلح! کدام صلح؟

            پایان هرجنگ صلح است. این صلح یا از طریق پیروزی نظامی و یا هم از طریق یک معامله سیاسی در صورت بن‌بست به دست می‌آید.امروز در افغانستان چیزی به نام صلح، گفت‌وگوهای صلح و پروسه صلح به معنای واقعی کلمه وجود ندارد. گفت‌وگوهای صلح که در دوحه پایتخت قطر میان امریکا و گروه طالبان جریان دارد، اساسا گفت‌وگوهای خروج بوده که امریکا و متحدانش می‌خواهند آن را به نام گفت‌وگوها و مذاکرات صلح برای حکومت و مردم افغانستان بفروشند.

در جنگ جاری افغانستان پیروزی نظامی با توجه به قابلیت‌های دو طرف، نقش منطقه و جغرافیای افغانستان، بازیگران اقتصاد جرمی و جنگ‌جویان خارجی ناممکن است و تنها راه حل یک معامله سیاسی و موافقت‌نامه صلح است؛ اما این موافقت سیاسی در نبود یک طرف اصلی جنگ یعنی حکومت افغانستان ناممکن و غیر معقول و غیرعملی است.

صلح به معنای بسیط و ساده آن عدم خشونت و استفاده از قهوه قهریه به مقیاس بزرگ از طرف یک نیروی نظامی منظم و یا نامنظم است. اما در معنای بزرگ آن صلح عبارت از عدم خشونت، موجودیت عدالت اجتماعی، آزادی انتخاب و انکشاف است. بعضی‌ها صلح را به دو دسته صلح حداقلی و یا منفی یعنی عدم خشونت و صلح حداکثری یعنی صلح مثبت که عدم خشونت و انکشاف اقتصادی است تقسیم می‌کنند. در افغانستان امروزی ما نه صلح حداقلی و نه صلح حداکثری داریم. امروز در افغانستان یک جنگ گرم نیابتی وجود دارد که هر بیست‌وچهار ساعت حداقل قربانیان آن اعم از نظامیان، غیرنظامیان و جنگ‌جویان طالب به یک رقم دو عددی می‌رسد. این برای یک کشور با جغرافیا،نفوس و اندازه افغانستان یک بحران انسانی و فاجعه جنگی است. به این بحران انسانی باید نقطه پایان گذاشت، اما نقطه پایان نباید یک صلح شتاب‌زده باشد که نسخه‌ای برای یک جنگ و خون‌ریزی جدید دیگری گردد.

صلح در کشورهای مشابه به وضعیت افغانستان در طی پنج مرحله صورت می‌گیرد: مرحله اول آن عبارت از ایجاد شرایط نظامی، سیاسی و دیپلماتیک برای صلح است. مرحله دوم ایجاد کانال‌های مخفی تماس برای صلح است، مرحله سوم ایجاد ساختارها و پروسه صلح با مرحله‌بندی مراحل آن، مرحله چهارم آن تبدیل تماس‌های کانال‌های مخفی به علنی و آغاز مذاکرات صلح با رسیدن به یک توافق و بالاخره مرحله پنجم آن تطبیق و نظارت از توافق‌نامه صلح می‌باشد.

در وضعیت فعلی ما در افغانستان نه شرایط، نه ساختار و نه پروسه و یا یک موافقت‌نامه صلح میان طرف‌های منازعه را داریم. جنگ به تمام قوت آن ادامه دارد و هر روز از مردم افغانستان دو طرف منازعه قربانی می‌گیرد و این‌جا است که به صلح و صلح گفتن خشونت‌ها فروکش نکرده و صلح نمی‌آید. صلح قربانی و تصامیم دشوار می‌خواهد که تا هنوز معلوم نیست آیا اطراف مختلف آماده دادن این بها هستند یا خیر.

ب. روایت طالبان: مذاکرات صلح تکمیل کننده میدان جنگ است!

            صلح برای طالبان یک تکتیک برای قباحت‌زدایی از خود و مشروعیت‌زدایی از حکومت افغانستان بوده و استراتژی برای ختم جنگ افغانستان نیست. طالبان از مذاکرات صلح من‌حیث یک تخت خیز سیاسی و ارایه نمودن تحریک طالبان من‌حیث یک بدیل برای حکومت افغانستان و برگشت امارت اسلامی افغانستان استفاه می‌کنند. مذاکرات صلح برای طالبان تکمیل‌کننده استراتژی جنگی‌شان در میدان‌های نبرد است.

قوماندانان نظامی طالبان به مذاکره‌کننده‌گان‌شان در قطر و نفوذی‌های‌شان در کابل به احترام می‌گویند که ما جهاد را با تفنگ می‌کنیم و شما جهاد را به قلم و زبان‌تان انجام می‌دهید. این مقوله اساساً طرز نگرش طالبان را به مذاکرات صلح نشان می‌دهد.

طالبان خود را حکومتی در تبعید دانسته و جنگ جاری خویش را در افغانستان جهاد می‌نامند. طالبان خواهان برگشت امارت اسلامی افغانستان از طریق مذاکرات و گفت‌وگو‌ها با امریکا بوده و حکومت افغانستان را به رسمیت نمی‌شناسند و نمی‌خواهند هم بشناسند. اساساً طالبان فکر می‌کنند که در این جنگ برنده شده‌اند و امریکا با حکومت افغانستان و متحدان داخلی و خارجی‌شان در این جنگ شکست خورده‌اند. قوماندانان و رهبران شاخه نظامی طالبان  در شهر‌های پاکستان همانند کویته و پشاور و حتا در جبهات‌شان با تکرار از پیروزی عن‌قریب مژده داده و با تکرار «نصر من الله فتح القریب» از پیروزی زود‌هنگام‌شان به جنگ‌جویان و متحدان خویش خبر می‌دهند، غافل از آن‌که جنگ جاری در افغانستان راه حل نظامی نداشته و این طرز دید تنها باعث آغاز یک جنگ جدید بین‌الافغانی خواهد شد. یک قشر عظیم از مقاومت‌گران سابق و نسل جدید افغانستان که در ۱۸ سال پسین به وجود آمده‌اند و افغانستان نوین و آزاد را می‌شناسند، تا هنوز نجنگیده‌اند و اگر یک حاکمیت تمامیت‌طلب و ایدیولوژیک به زور بالای‌شان تحمیل گردد، از آزادی‌های خود و افغانستان نوین دفاع خواهند کرد. این‌جا است که طالبان باید به محاسبات نظامی و سیاسی خویش دو‌باره نگریسته و این اشتباه را باید تکرار نکنند.

طالبان به گفت‌وگو‌های جاری صلح  من‌حیث یک کانال برگشت و احیای مجدد  امارت اسلامی نگریسته و مذاکرات‌شان با امریکا را در قطر زیادتر مذاکره خروج نیرو‌های نظامی امریکا تا مذاکرات صلح می‌دانند. طالبان خود را پیروز میدان جنگ دانسته و امریکاییان را در حال خروج و در عجله به خاطر ترک افغانستان دیده و به مذاکرات صلح من‌حیث تسلیمی قدرت و نه تقسیم قدرت می‌نگرند.

در کل طالبان به افغانستان پسا‌طالبان من‌حیث یک غنیمت جنگی نگریسته‌اند که قرار است طی یک مذاکره پوشالی صلح به آن‌ها تسلیم داده شود و باز این طالبان هستند که تصمیم خواهند گرفت که کدام بازیگران سیاسی و نظامی فرا‌طالبان را در این افغانستان نوین طالبانی و حاکمیت‌شان سهم بدهند و یا خیر. طالبان قدرت را در کلیت آن خواسته‌اند و به تقسیم قدرت اعتقادی ندارند.

طالبان به مذاکرات بین‌الافغانی من‌حیث یک جلسه حاتم‌بخشی نگریسته و شرط‌‌شان این است که دیگر اطراف سیاسی و نظامی که به زعم آن‌ها حامیان اشغال بودند، باید به حقانیت جهاد آن‌ها اعتراف کنند و از همکاری‌های خویش با امریکا و متحدان اشغالگر آن اظهار ندامت  و پیشمانی کرده و بعداً طالبان در روشنی احکام شریعت اسلامی بعد از تسلیم گرفتن قدرت شاید آن‌ها را بخشیده و به آن‌ها سهمی در قدرت در نظر بگیرند.

ج. روایت حکومت افغانستان: جنگ برای بقا، آنارشی سیاسی و متحدان نامطمین!

            حکومت افغانستان تاریخ را در حال تکرار دیده و خود را برای بهترین و بدترین حالت آماده می‌کند. بدترین حالت خروج زود‌هنگام امریکا و متحدان این کشور و یک صلح پوشالی بوده و بهترین حالت آن توافق با طالبان روی ادغام آن‌ها در نظام جمهوری اسلامی افغانستان و سهم‌گیری در قدرت بوده که راه را برای یک صلح پایدار و با‌عزت باز خواهد کرد.

حکومت فعلی افغانستان از بحران مشروعیت رنج برده، منزوی بوده و قاعده وسیع سیاسی ندارد، اما با تمام کمی و کاستی‌هایش نماینده گی از افغانستان جدید و نسل جدیدی از افغان‌های آزاد می‌کند.

حکومت افغانستان تا هنوز حداقل چهار طرح متفاوت و مختلف را برای رسیدن به صلح پیشنهاد کرده که آخرین آن طرح هفت ماده‌ای است که زیادتر به یک نرخ‌نامه صلح می‌ماند تا یک طرح جامع که راه را برای رسیدن به صلح نشان بدهد.

از سوی دیگر حکومت افغانستان از یک معامله پنهان میان امریکا، پاکستان و طالبان روی سرنوشت نظامی جمهوری اسلامی افغانستان هراسان بوده و شرکای بین‌المللی  و استراتژیک خویش را به دیده شک می‌نگرد. این بی‌باوری به خود و قشر سیاسی افغانستان و بالاخره شکاکی بالای متحدان بین‌المللی افغانستان، باعث انزوای داخلی و خارجی حکومت افغانستان در معضل جنگ و صلح گردیده است. روی این ملحوظ است که امروزه اجندای صلح افغانستان را زیادتر فرستاده‌های ویژه در پایتخت‌های خارجی طرح،تدوین و تجویز کرده و حکومت افغانستان زیادتر منفعلانه گیرنده این طرح‌ها بوده است. پس صلح به مالکیت، مدیریت و رهبری افغان‌ها و حکومت افغانستان در شرایط فعلی حداقل شعار میان‌تهی و حداکثر‌ی انحراف برای شتاب‌زده‌گی به صلح می‌باشد.

حکومت افغانستان خواهان یک صلح نظام‌محور با خطوط سرخ حفاظت از نظام جمهوری اسلامی، آزادی‌های شهروندی و حقوق بشری به شمول حقوق زنان و دست‌آورد‌های نظام جمهوری اسلامی افغانستاناست. متأسفانه حکومت در ایجاد یک اجماع سیاسی وسیع داخلی خصوصاً در مورد تیم مذاکراتی صلح ناکام مانده است که این کار صلح را در اردوگاه سیاسی افغانستان نوین سخت و دشوار ساخته و راه را برای طالبان و منطقه به خاطر نفاق سیاسی باز می‌کند که اصلاً به نفع افغانستان نوین نیست. این حکومت نیاز به یک روایت جدید، تیم جدید و قاعده فراخ سیاسی، نظامی و دیپلماتیک دارد تا بتواند به مصاف طالبان در میز مذاکرات و میدان‌های جنگ برود.

د. روایت امریکا: سرخورده‌گی سیاسی – نظامی و پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان

            در ایالات متحده امریکا حداقل سه مکتب فکری در مورد جنگ افغانستان و پایان حضور نظامی این کشور وجود دارد. رییس جمهور ترمپ و حواریون سیاسی او خواهان پایان حضور نظامی امریکا و برگشت عساکر این کشور طبق وعده‌های کمپین انتخاباتی خویش می‌باشند، اما وزارت دفاع و ارگان‌های اطلاعاتی و امنیتی این کشور خواهان حضور نسبی نظامی تا پیروزی کامل در جنگ افغانستان بوده و مأموریت نظامی و سیاسی خویش را در افغانستان نا‌تمام می‌دانند، اما طرفدار کاهش نه خروج کامل نظامی امریکا از افغانستان می‌باشند و بالأخره یک تعداد دیگر از سیاسیون، دیپلماتان و نظامیان سابق و برحال این کشور خواهان حضور دایمی نظامی و سیاسی امریکا با پایگاه‌های دایمی به خاطر حفظ منافع استراتژیک امریکا در افغانستان می‌باشند.

با این حال در میان قشر سیاسی امریکا اعم از حزب جمهوری‌خواه و حزب دموکرات، این اجماع وجود دارد که جنگ افغانستان بسیار طولانی شده و باید به آن نقطه پایان گذاشت. اما سوال اساسی نوعیت، شکل، سرعت و میزان خروج و گذاشتن یک میراث خوب پس از خروج است.

خروج امریکا از افغانستان به یکی از این سه شکل صورت خواهد گرفت: الف. خروج ناگهانی براساس یک تقسیم‌اوقات سیاسی و انتخاباتی؛ ب. خروج تدریجی و هم‌زمان ادامه مذاکرات با طالبان به خاطر حفظ یکیا دو پایگاه با چند واحد کوچک از قطعات خاص امریکا به خاطر مأموریت‌های ضد تروریستی؛ ج. خروج تدریجی و حمایت از زورمندان و قوماندانان ضد طالب و داعش به خاطر حفظ منافع امنیت ملی این کشور من‌جمله مبارزه با تروریزم از طریق کشانیدن افغانستان به یک جنگ کثیف استخباراتی و قرار‌دادی‌های شرکت‌های خصوصی امنیتی.

ترجیح امریکا این است که تجربه خروج قشون سرخ شوروی را تکرار نکرده و یک میراث خوب با یک نظام و ثبات لازم برای افغانستان از طریق گفت‌وگو‌های صلح به جا بگذارد؛ اما اگر افغان‌ها میان خود به اجماع و اتفاق نظر سیاسی و نظامی نرسند، امریکا از افغانستان بیرون شده و فصل جدیدی از رقابت‌ها و جنگ‌ها آغاز خواهد شد که در آن حالت امریکا افغانستان را تنها رها کرده و منافع امنیت ملی و نظامی خویش را از طریق کشور‌های منطقه در افغانستان تأمین خواهد کرد.

ه. آینده نامعلوم: جنگ پس از صلح!

جنگ جاری در افغانستان جنگ افغان‌ها نیست. این جنگ یک جنگ نیابتی و تحمیلی خارجی‌ها در خاک و جغرافیای افغانستان با دستان افغان و مغز خارجی به پیش برده می‌شود؛ یعنی این جنگ تمویل‌کننده‌گان خارجی و تسهیل‌کننده‌گان داخلی دارد که بزرگ‌ترین قربانی‌اش افغان‌ها و زیر‌بنا‌‌ها و زیر‌ساخت‌های افغانستان می‌باشند.

حکومت افغانستان در یک جنگ نامعلوم و با یک دشمن نامعلوم وصلح نامعلوم و همراهان سست‌عنصر قرار دارد. امریکا از یک مأموریت به مأموریت دیگر هر سال مأموریت و اهداف خویش را با یک استراتژی جدید با تغییر هر رییس جمهور، وزیر دفاع، قوماندانان جدید ناتو و دیگر اراکین ارشد سیاسی و امنیتی تغییر داده و به پستوها و پناهگاه‌های اصلی تروریزم که عامل اصلی ادامه این جنگ است نمی‌پردازد. این وضعیت باعث یک بن‌بست جنگی خونبار و آزار‌دهنده گردیده که هزاران قربانی تا هنوز گرفته است.

از سوی دیگر امریکا و متحدان این کشور یک نخبه فاسد را در افغانستان توان‌مند ساخته و بنیاد‌های نهاد‌های حکومت و حکومت‌داری را از طریق معاملات مستقیم سیاسی و نظامی ضعیف ساخت. این نخبه‌سازی‌های ماشینی و بدون پایگاه اجتماعی باعث افزایش شکاف اجتماعی و سیاسی گردیده که فاصله میان دهات و شهر‌ها را روز‌به‌روز زیاد ساخته است.

با این حال اکثریت افغان‌ها به این باور اند که امریکا با یک صلح شتاب‌زده و پوشالی قوای خویش را از افغانستان بیرون خواهد کرد و بعد از یک آتش‌بس موقت تاریخ دوباره در افغانستان تکرار شده و جنگ جدیدی دوباره با حامیان و بازیگران جدید و چهره جدید در این کشور آغاز خواهد شد.

بناءً صلح افغانستان و مذاکرات جاری خروج عساکر امریکایی از این کشور جزیک پروسه شتاب‌زده وغیر‌عملی با پوشش سیاسی نبوده و صلح در این مرحله و با این شرایط و ساختار‌ها در افغانستان یک افسانه است.

برچسب ها

مطالب مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن