رویدادهای داخلی

صلح ناتمام

جنگ از صلح فراتر می‌رود. روند صلح بر اصل‌هایی به ظاهر قانع‌کننده متکی است. مذاکرات برای رسیدن به صلح و پایان دادن به جنگ انکارنشدنی است؛ چون صلحِ حاصل مذاکرات، بر پایه‌ی استدلال و توافق دوجانبه است که لزوماً قطع‌نامه‌های بلند‌‌مدت و مؤثر ارایه می‌دهد. دولت‌ها و ذی‌نفعان خارجی باید هنگام شروع مذاکرات، معاملات و تقسیم قدرت، انگیزه‌ها و پی‌آمدهای سیاسی‌ـ‌اجتماعی رفتار همه‌ی گروه‌ها را در نظر بگیرند.

طالبان سال‌ها را صرف آماده‌سازی برای بازگشت به قدرت کرده‌اند. در مناطقی که همین اکنون تحت کنترل آن‌ها است، شورشیان، دولت‌شان را جای‌گزین دولت افغانستان کرده‌اند، «محکمه‌ی شرعی» دایر کردند و به جمع‌آوری مالیات یا عشر پرداختند. اکثر باشنده‌گان این مناطق که همه‌روزه جنگ را تحمل می‌کنند، خواهان پایان جنگ‌اند. آن‌ها تصور می‌کنند که معامله‌ با طالبان با وساطت امریکا، به ساده‌گی به صلح دایمی می‌انجامد.

با این حال بخش بزرگی از مردم، امید ناچیزی به صلح دارند. طالبان هنگامی که دیگر مجبور به جنگ نباشند، ممکن است در سیاست‌شان سخت‌گیرتر شوند، اما در کل، امید به صلح کم است، به این دلیل که روزنه‌های صلح در گذشته راه به جایی نبرده است. به طور مثال در جون ۲۰۱۸ آتش‌بس سه‌روزه اعلان‌شده توسط طالبان، برای نیروهای دولتی، غیر‌نظامیان و نیروهای بین‌المللی اولین مکث رسمی در جنگ ۱۸ ساله بود. این رویداد یکی ‌از رویدادهای قابل توجه بود که کم‌تر کسی می‌توانست آن را پیش‌بینی کند. تصاویری از طالبان، نیروهای دولتی و غیر‌نظامیان که جشن عید را در کنار هم گذشتاندند، در شبکه‌های اجتماعی نشر شد. افغان‌ها کم‌کم به این فکر افتادند که برای رسیدن به صلح اقدام کنند. مردم ‌کم‌کم از امنیت کوتاه‌مدت آن روزها خوشحالی می‌کردند، اما جنگ بلافاصله از سر گرفته شد. طالبان معتقد اند که اگر نیروهای امریکایی عقب‌نشینی کنند، جنگ پایان می‌یابد.

‌طالبان در جریان مذاکرات با امریکا در قطر، در پی تثبیت کنترل‌شان بر بخشی از کشور بودند، به همین دلیل آتش جنگ را شعله‌ورتر ساختند. طالبان به این باور اند که طرف جنگ آن‌ها امریکا است و باید با واشنگتن به توافق برسند. تا اکنون مذاکرات صلح با طالبان برای افغانستان نتیجه‌بخش نبوده است. مذاکره‌کننده‌گان صلح غالباً از یک استراتژی مؤثر چشم‌پوشی می‌کنند که می‌تواند درگیری را کاهش دهد و ثبات را به بار آورد که آن هم، زنان را شامل می‌شود. در این مذاکرات برای حقوق زنان و آینده سیاسی افغانستان نیز نظر قانع‌کننده‌ای وجود نداشت. بدین ملحوظ آینده صلح افغانستان مبهم است‌. مردم افغانستان نمی‌دانند که برای صلح چه خم‌وپیچ‌هایی را باید پشت سر بگذارند. آیا مذاکرات برای همیشه بی‌نتیجه خواهد ماند؟ یا صلحی‌ که دیرزمانی چشم به راهش هستند، به حقیقت بدل خواهد شد؟ این سوال‌ها، همه‌روزه در اذهان شهروندان کشور خطور می‌کند‌. اما به نظر من، صلح دست‌یافتنی خواهد بود، در صورتی که طرف مذاکره طالبان فقط امریکا نباشد و خود افغان‌ها نیز نقش مستقیم در مذاکرات صلح داشته باشند. لازمه‌ی دیگر این‌که گروه طالبان تغییراتی را در تفکر و بینش‌شان نسبت به صلح به وجود بیاورند. اگر در جریان مذاکرات طرفین به تصامیم هم‌دیگر احترام بگذارند و به نشان صلح‌طلبی دست از درگیری، کشتار و تخریب بردارند و طالبان بپذیرند که در دنیای مدرن، نمی‌شود زنان را در خانه حبس و از تحصیل، کار و نقش آن‌ها در جامعه جلوگیری کرد، مسیر رسیدن به صلح هموار می‌شود. طرفین باید با در نظر ‌داشت منافع مردم افغانستان، به یک توافق جامع دست یابند. صلح خواست مردم افغانستان است و تنها امیدی است که می‌توانند با آن، آینده‌‌ی‌شان را ترسیم کنند. مردم افغانستان سال‌های زیادی را در آتش جنگ سوخته‌‌اند و عزیزان‌شان را از دست داده‌اند. شرایطی را تحمل کرد‌ه‌اند که قلم از ذکرش عاجز است. به همین دلیل، رسیدن به صلح، برای آن‌ها بسیار اهمیت دارد. به امید روزی که مردم افغانستان بتوانند به صلح پایدار که شایسته‌ی‌شان است، برسند.

برچسب ها

مطالب مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن