رویدادهای داخلی

بگذارید دختران نفس بکشند

داکتر محمدعارف فصیحی دولتشاهی، استاد دانشگاه

زنان و دختران در افغانستان تاریخ پرفراز و نشیب و آکنده از تلخی‌ها و شیرینی‌ها را پشت سر گذاشته‌اند. آنان همان‌گونه که پشت میله‌های آهنین خواسته‌های مردانه محصور و زندانی بوده‌اند زیر عناوین آزادی مدنی، حقوق بشر، مشارکت سیاسی – اجتماعی، گاه بی‌تقیّد و فارغ از هرگونه نظم و دیسیپلین نیز زیسته‌اند. این بی‌تقیّدی و محصور بودن دو تجربه متفاوت از سبک زنده‌گی زنان افغانستان در برخی از برش‌های تاریخ به همراه داشته است.

 افزون بر دین و سنت‌های اجتماعی، روحانی، مارکس، مجاهد و «فوندا منتاا لیزم» گرایش‌های لیبرالی و فمینیستی سبک زنده‌گی زنان و دختران را در افغانستان در برخی مقاطع تاریخی دچار دگردیسی و تحول اساسی نموده است.

حقیقت آن است که زنان و دختران تافته‌ی‌ جدابافته از جامعه نیستند. آنان محصول جامعه و کارگزار جامعه محسوب می‌شوند. بدین‌سان، رفتار و سبک زنده‌گی آنان می‌تواند پژواکی از فرهنگ جامعه، تغییرات اجتماعی و حوادث واقعه باشد.

 از این‌رو ورای رفتارهای هنجارمند و تابوشکنی زنان و دختران باید فرهنگ و بستر مساعد اجتماعی را نیز مطالعه کرد. به صورت یقین، نظام عادلانه و هنجارمند، دولت‌مردان خدوم و فارغ از تعلّقات مذهبی و تباری، توسعه‌ی متوازن و شکل‌گیری شهروند مدنی در تکوین و تقویت روحیه عدالت‌طلبی هنجارمندی و عفت‌اندیشی در بانوان تأثیر جدی برجا می‌گذارد.

از آن‌طرف ظلم در تزیید فساد در هر جامعه، سهم درخوری داشته است. زنان به مثابه کارگزاران فعال، در فرهنگ، سعادت و شقاوت، توسعه و فقر جامعه نقش اساسی ایفا کرده‌اند. آنان همان‌سان که در نظام تعلیم و تربیت سالم و فاسد نقش سازنده‌ای می‌توانند داشته باشند، در فروپاشی کانون‌های گرم و سبزگون خانواده نیز تأثیر جدی دارند. بی‌جهت نبود که ناپلئون بناپارت می‌گفت: «زنان با یک‌دست گهواره و با دست دیگر تاریخ را تکان داده‌اند.» بی‌تردید، اگر زنان و دختران در افغانستان در باورهای کوچه‌بازاری و قرائت‌های مردانه وطنی و از روی ناآگاهی و کم‌خردی مایه بدشگونی و بخت‌برگشته‌گی تلقی ‌شده‌اند، در روایت‌های اعتدالی و واقعی اما افتخارآفرین و تاریخ‌ساز بوده‌اند.

داستان اسطوره‌ای چهل‌دختران نمونه زیبا و متعالی از تاریخ‌سازی آنان حکایت دارد. قصه چهل‌دختران، قصه‌ی عفت، آزاده‌گی و سرافرازی زنان تاریخ‌ساز است. چهل‌دختران به‌مثابه تیپ ایده‌آل و سبک زنده‌گی زنان و دختران در پیشانی تاریخ پرفرازونشیب این مرز و بوم ثبت شده است.

آنان نماد گروهی‌اند که مرگ شرافت‌مندانه را بر زنده‌گی خفت‌بار ترجیح می‌دهند و برای فرار از تجاوز و بی‌عفتی از مرتفع‌ترین قله کوه به سمت افق روشن و تاریخ پرواز می‌‍‌کنند.

با این وصف در قضاوت‌های فعلی ما نسبت به زنان و دختران مطالعه این فرازها هم برای مردان و هم برای زنان یک نیاز اساسی است. باید فهمید اگر برخی از زنان و دختران به دلیل بی‌قیدی و شنا کردن برخلاف جریان آب در باورهای متحجرانه نماد شرم بوده‌اند، خیلی عظیم از آنان به دلیل نیالودن دامان‌شان با گرد بی‌عفتی مایه فخر و مباهات بوده‌اند.

بیاییم چشم‌های‌مان را بشوریم و به زنان و دختران طوری دیگر نگاه کنیم. چگونه پذیرفتنی است مردانی را با سوء استفاده از جنسیت و محبت زنان رخ در نقاب آنان پنهان نموده و انتحار انجام می‌دهند ، به حکم جنسیت محکوم نمی‌کنیم، اما اگر برخی از زنان موهای مجعّد خود را از روسری بیرون ریختند و یا در خیابان، چهره آرایش نمودند، فریادمان بلند می‌شود که چرا در مسیر چشم‌های مردانه افسون ریختی و از آنان سلب آسایش نمودی!

باید پذیرفت که با نگاه‌های هوس‌آلود مردانه نسبت به زنان، فساد در جامعه تکثیر می‌گردد. باید دقت کرد که اگر برخی از زنان و دختران دچار بی‌قیدی می‌شوند، در دامن کبریاگونه‌ی قاطبه زنان، گردی نمی‌نشیند. پس بگذاریم زنان و دختران نفس بکشند اما این نفس‌کشیدن‌ها را در چارچوب منطق، عقلانیت و هنجارهای شرع‌پسند بخواهیم.

رفتار صحیح با ناملایمت‌ها در این زمینه، مذاکره منطقی و دیالوگ توأم با حکمت است، نه خنجر به دست گرفتن به سبک زنگی‌های مست.

روش‌های خشونت‌آمیز یا تمنّای حکومتی به سبک طالبانی راه‌حل نیست و این مسأله افزون بر آن‌که سیر به قهقرا و بازگشت به گذشته تاریک است، حس مقاومت و حرص ارتکاب را در این قشر مضاعف می‌سازد؛ زیرا به حکم طبیعت انسان از آن‌چه منع می‌گردد حریص‌تر می‌گردد.

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا