رویدادهای داخلی

چرا قتل و آدم‌کشی در کابل افزایش یافته است؟

قتل مینه منگل کارمند پارلمان افغانستان در روی خیابان و تیرباران یک شهروند دیگر در خیابان آسمایی از افزایش جرایم جنایی در کابل پرده بر می‌دارد. پولیس کابل در پی‌گیری جرایم جنایی در این اواخر زیاد موفق نیست. اگر جرایم جنایی پی‌گیری می‌شد و پولیس در بازداشت مظنونان به قتل مهارت لازم به خرج می‌داد، قتل و آدم‌کشی در کابل سیر صعودی نمی‌یافت. تنها قتل نیست. مردم کابل از افزایش دزدی‌های مسلحانه، دزدی موتر و باج‌گیری شاکی‌اند. پولیس کابل در این زمینه دست‌آورد چندانی نداشته است. زمانی که امرالله صالح وزیر داخله بود، ‌این وزارت فهرست افراد زیر پی‌گرد و مظنون به دزدی، قتل و تبه‌کاری را نشر می‌کرد. در آن زمان دیده می‌شد که وزارت داخله تحرک دارد، ‌ولی این وزارت حالا تحرک لازم را ندارد. از آن‌جایی که پولیس کابل بیش‌ترین منابع و امکانات را در اختیار دارد، ‌مردم از آن انتظار زیاد دارند.

انتظار مردم خیلی واقع‌بینانه است. کسی از پولیس کابل انتظار معجزه ندارد. کسی از نیروی پولیس انتظار ندارد که یک شبه کلک جرایم جنایی را از کابل بکند. قتل و دزدی، در هر شهری رخ می‌دهد، ولی وظیفه‌ی پولیس است که پس از وقوع جرم عاملان و مظنونان را بازداشت کند و میزان جرم و جنایت را به حداقل برساند. وقتی جرم و جنایت بدل به امری روزمره شود، ‌پولیس ناکام است. پولیسی که نتواند شبکه‌های تبه‌کار را شناسایی و منهدم کند، ناکام است. پولیسی که نتواند قانون را بر مظنونان یک قتل تطبیق کند، ناکام است. وقتی پولیس ناکام بماند، مردم عام دچار وحشت می‌شوند و به هر کاری برای حفاظت از خود دست می‌زنند.

در شرایط عادی مردم از پولیس و دیگر نهادهای دولتی انتظار دارند که امنیت و مصونیت آنان را تامین کند. وقتی پولیس از چنین کاری عاجز بماند، روشن است که هر کسی به خودش حق می‌دهد تا به سلاح دسترسی داشته باشد و در صورت نیاز از آن استفاده کند. این امر هرج‌ومرج را حاکم می‌سازد و اساس نظم و امنیت را از بین می‌برَد. به همین دلیل است که حضور نیروی پولیس و تقویت‌بخشی آن برای بقای جامعه خیلی مهم است. یکی از عوامل ضعف پولیس در برابر شبکه‌های جرمی، اعمال نفوذ این شبکه‌ها است. این شبکه‌ها از طریق تزریق ترس، تطمیع و پرداخت رشوه اعمال نفوذ می‌کنند. رهبری وزارت داخله باید جلو اعمال نفوذ شبکه‌های جرمی بر نیروی پولیس را بگیرد.

در رأس‌ واحدهای پولیس باید اشخاصی قرار بگیرند که علاوه بر دانش حرفه‌ای شهامت و اراده‌ی تطبیق قانون را هم داشته باشند. انسان‌های بی‌آرمانی که درپی سکر و تخدیر اند، نباید در رأس حوزه‌ها و واحدهای پولیس قرار بگیرند. آنانی که نمی‌توانند جلو اعتیاد خودشان را بگیرند، حق ندارند که در رأس واحدهای پولیس قرار بگیرند. مسوولیت حفاظت از جان، مال و ملکیت‌های خصوصی شهروندان نباید به چنین اشخاصی سپرده شود. کسانی باید در رأس واحدهای پولیس قرار بگیرند که وجود دسته‌های دزد، رهزن و قاتل را در ساحه‌ی زیر مسوولیت‌شان مایه‌ی ننگ و بی‌عزتی بدانند. رهبری وزارت داخله باید جداً اقدام کند و پولیس را کارا بسازد.

مظنونان قتل‌های اخیر باید هرچه زودتر بازداشت و به دادگاه سپرده شوند. پولیس کابل بر خیابان‌ها و جاده‌های درون‌شهری نظارت دارد و کسی که در جاده‌ی عمومی دست به تیراندازی می‌زند، ‌باید به زودی از سوی پولیس شناسایی و به دادگاه سپرده شود. شکایت‌هایی که از پولیس مطرح می‌شود باید توسط رهبری وزارت داخله مورد رسیده‌گی قرار بگیرد. خانواده‌ی مینه منگل ادعا می‌کند که او تهدید شده بود و این موضوع را به اطلاع پولیس رسانده بودند. وزارت داخله باید پاسخ بدهد که چرا به این موضوع در همان زمان رسیده‌گی نکرده بود. پولیس باید اطلاع‌رسانی کند که با تهدید به قتل چگونه برخورد می‌کند؟ به شهروندان باید اطلاع داده شود که وقتی به قتل و یا ضرب و شتم تهدید می‌شوند، دست به چه کاری بزنند. وزارت داخله در این مورد کارنامه‌ی درخشان ندارد و باید پاسخ‌گو باشد.

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا