رویدادهای داخلی

۱۷ خبرنگار هفت ساعت در تهدید؛ در اتاق امن «کابل سرینا» چه گذشت؟

عقربه‌های ساعت نُه و چهل دقیقه را نشان می‌دهد. من و جمعی از خبرنگاران برای پوشش یک نشست خبری در تالار هوتل «کابل سرینا» نشسته‌ایم. از سوی دفتر روزنامه مامور شده‌ام یک نشست خبری را پوشش دهم؛ نشستی که به سبب حمله بر وزارت مخابرات و تکنولوژی معلوماتی ناتمام باقی ماند.

بر اساس خبرنامه‌ی اتحادیه «شرکت‌های تکنولوژی معلوماتی»، نشست خبری باید در همین لحظات آغاز می‌شد. اما برگزارکننده‌گان از تاخیر این نشست تا کم‌تر از یک ساعت دیگر خبر می‌دهند و خبرنگاران را برای صرف چای و قهوه دعوت می‌کنند.

من و شماری از خبرنگاران با استفاده از فرصت در دهلیزهای این هوتل پنج ستاره شهر قدم می‌زنیم؛ قدم‌زنی در ساختمان زیبایی که هزینه‌اش را پرداختیم:‌ نزدیک به هفت ساعت، آزادی‌مان سلب شد.

سرانجام نشست خبری ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه آغاز می‌شود. سخنرانان این نشست که فعالان عرصه تکنولوژی معلوماتی‌اند، زبان به شکایت از رهبری نهادهای مربوطه دولتی می‌گشایند. به تازه‌گی از رقابت نهادهای حکومتی با دست‌اندرکاران عرصه تکنولوژی معلوماتی رشته سخن را باز کرده‌اند که ناگهان صدای بلندی در نزدیکی هوتل به گوش می‌رسد. صدای انفجاری که پس از آرامش نسبی، مرکز شهر را تکان داد و ۱۰ کشته و هشت زخمی ‌برجا گذاشت.

هم‌زمان با صدای انفجار، خبرنگارانی که کنجکاوتر از هم‌ردیفان می‌نمایند، کمره‌های تصویربرداری و وسایل اطلاع‌رسانی‌شان را روی شانه قرار داده به سوی دروازه خروجی هوتل روانه می‌شوند. اما اجازه بیرون شدن از تالار برای‌شان داده نمی‌شود.

در چنین موقع، می‌توان حس کنجاوی خبرنگاران را با چشمان باز دید. پس از لحظاتی نه‌چندان دیر، یکی از این خبرنگاران کمره بر دوش در نزدیکی دروازه خروجی در حالت دست‌پرانی با نگهبانان هوتل دیده می‌شود. با آن‌که دو نگهبان این خبرنگار را در آغوش گرفته‌اند و مانع بیرون رفتن او می‌شوند، او اما هنوز هم اصرار دارد که خودش را به محل رویداد برساند. نه تنها این خبرنگار کنجکاو؛ بلکه به هیچ خبرنگار و مهمان این هوتل اجازه بیرون شدن داده نمی‌شود.

نگهبانان هوتل همه را به سوی دروازه‌ی کوچکی راهنمایی می‌کنند. دروازه‌ای که سر انجام به اتاق امنِ هوتل می‌انجامد. هم‌زمان با این، صدای شلیک‌های دوام‌دار نیز به گوش می‌رسد؛ گویی که محل واقعه درب هوتل است. محلی که حدود ۱۷ خبرنگار و ده‌ها مهمان دیگر داخلی و خارجی را جا داده است.

انفجار و صدای شلیک‌های دوام‌دار همه را شوریده‌حال کرده است. شماری از کمره‌ها و وسایل ضبط صدا روی میز خطابه جا مانده و همه شتابان به سوی اتاق امن این هوتل می‌روند. در این جمع زنان و مردان، همه یک مسیر را طی می‌کنند و در میانه راه مهمانان خارجی هوتل نیز با ما یک‌جا می‌شوند.

هرچند این اتاق فاصله‌ی کمی ‌با تالار دارد،‌ اما در حالت سراسیمه‌گی پیمودن فاصله کم نیز مایل‌ها دور به نظر می‌رسد. سرانجام به اتاق بزرگی می‌رسیم. اتاق مجهز با نیازمندی‌های اولی و وسایل ایمنی، اما همه آشفته و سرگشته‌اند. صدای انفجار توجه همه را به خود جلب کرده است تا چگونه‌گی اتاق امن.

درب اتاق بسته می‌شود و اجازه بیرون رفتن نیست، چه کسی قصد بیرون شدن از اتاق را دارد؟ مطمیناً هیچ کس. صدای انفجار دومی ‌نیز به گوش می‌رسد، صدایی که به نگرانی مردمان اتاق می‌افزاید. هنوز اما هیچ اطلاعی در دست نیست که چه اتفاقی در کجا رخ داده است. ۱۷ خبرنگار، ده‌ها مهمان خارجی و کارکنان هوتل همه در ابهام‌اند، انگار برای حمله بر این اتاق امن انگشت‌شماری دارند.

بسیاری از سیم کارت‌های مخابراتی از کار افتاده‌اند. تنها دو تلویزیون کوچکی که در دیوارهای شمالی و جنوبی اتاق نصب‌اند، مجرای ارتباطی بیش از ۱۰۰ نفر با محوطه بیرون از این اتاق است. نشانه‌های ترس را می‌توان در چهره‌های حاضران اتاق شمار کرد. حالت همه برهم خورده و شماری از مهمانان خارجی هوتل با لباس خواب و پاهای برهنه وارد این اتاق شده‌اند و شماری دیگر کارهای‌شان را ترک کرده و به اتاق امن هوتل پناه آورده‌اند.

زمان اما نمی‌گذرد؛ انگار عقربه‌های ساعت دستی‌ام یخ بسته است و هم‌اتاقی‌هایم در آتش ترس می‌سوزند. چشم‌وگوش همه بر پرده تلویزیون میخ‌کوب شده، اما از چیستی و چگونه‌گی انفجار هیچ خبری نیست. پس از لحظات چندی، یکی از نگهبانان هوتل وارد اتاق می‌شود و از محل انفجار و حمله بر وزارت مخابرات و تکنولوژی معلوماتی خبر می‌دهد. وزارتی که کم‌تر از ۴۰۰ متر از هوتل کابل سرینا فاصله دارد.

ترس آهسته‌آهسته از چهره‌ها می‌کوچد. رنگ چهره‌ها تازه‌تر می‌شود و نگاه‌های حاضرین اتاق از پرده تلویزیون رخت بر می‌بندد. در همین حال، یکی از هم‌ردیفانم می‌گوید «این‌جا غذا هم است» از او اما در دلم می‌پرسم که تا حال حواست کجا بود؟ ناگهان متوجه می‌شوم که حال من هم خوب‌تر از او نبوده‌است دقایق زیادی از حضور ما در این اتاق گذشته است و عقربه‌های ساعت، ۱۲ ظهر را نشان می‌دهد. دختری سرش را روی شانه‌ی برادرش نهاده و گریان است و چهره‌های دیگری آشفته. 

کرسی‌های موجود در اتاق بسنده حاضران نیست، شماری روی کرسی‌ها نشسته‌اند و شماری دیگر ایستاده‌اند و برای پایان حمله لحظه‌شماری دارند. شمارش لحظاتی که حدود هفت ساعت ادامه یافت.

این‌جا همه مهمان‌اند، مهمانان آزاد که بنا بر نبود امنیت، در داخل یکی از هوتل‌های پنج ستاره شهر گیر مانده‌اند. چهار مرد تیره‌رنگ هندی در گوشه‌ای با خود زمزمه دارند. ظاهراً از آمدن به کابل پشیمان اند و می‌گویند: «این‌جا وضعیت بسیار وخیم است.» حمله مهاجمان اما به زودی پایان نمی‌یابد. خبرنگاران و مهمانان آزاد هوتل ساعت‌ها در این اتاق همانند بندی‌های بی‌گناه در قید اند.

سرانجام ساعت چهارونیم عصر پس از اصرار خبرنگاران، برای ما اجازه بیرون شدن از هوتل داده می‌شود. من و هم‌ردیفانم به سوی تالار کنفرانس روانه می‌شویم تا وسایل جامانده را جمع‌ کنیم. نگهبانان هوتل تنها به خبرنگاران اجازه بیرون شدن از هوتل را می‌دهند، مهمانان دیگر هوتل اما سرنوشت‌شان روشن نبود که چه زمانی از این اتاق بیرون خواهند شد. 

پس از برگشت به تالار کنفرانس هوتل، توجهم به وسیله ضبط صدا می‌شود که تا هنوز روی میز خطابه قرار دارد. ضبط صدا تا کنون متوقف نشده و لحظه‌شماری این آله نشان می‌دهد که ۶ ساعت و ۴۴ دقیقه و چند ثانیه صدا را ضبط کرده است، مدت زمانی که من و ۱۷ خبرنگار دیگر و ده‌ها مهمان داخلی و خارجی در اتاق امن هوتل پناه برده‌ایم. تکلیف ما در این‌جا پایان نمی‌یابد، بلکه پس از بیرون شدن از هوتل حتا پرازدحام‌ترین نقاط شهر نیز خالی به نظر می‌رسد. دوروبر هوتل هیچ خبری از گشت‌وگذار مردم نیست؛ آن‌چنانی که صبح روز بود. هم‌چنان فاصله‌ای طولانی را باید پیاده پیمود تا به ایستگاه تازه‌ای رسید.

آن‌چه در اتاق امن یکی از هوتل‌های پنج‌ستاره کابل گذشت تنها وضعیت جمع کوچکی از باشنده‌گان شهر را نشان می‌دهد، اما چگونه‌گی وضعیت در محل رویداد روایتی دیگر است. نیروهای امنیتی پس از حدود شش ساعت توانستند چهار مهاجم را از پا درآورند و بیش از دوهزار و ۸۰۰ کارمند وزارت مخابرات و تکنولوژی معلوماتی را نجات دادند.

مریم مهتر، یکی از ۱۷ خبرنگاری است که در این اتاق امن هوتل حضور داشت. او پس از بیرون شدن از هوتل در صفحه فیس‌بوکش نوشته است: «مردن هیچ وقت مبارک نیست.» خانم مهتر افزوده است: «امروز با وجودی که در ۲۰۰ متری انفجار قرار داشتم اما مرگ تمام وجودم را گرفته بود. وقتی در شرایطی قرار می‌گیری که مرگ را در نزدیکت حس کنی و کاملاً بی‌دفاع باشی آن وقت ارزش زنده‌گی را می‌فهمی.»

این در حالی است که هر حمله و یا انفجاری که در شهر صورت می‌گیرد، وحشت آن با تصفیه رویداد پایان نمی‌یابد،‌ بلکه پس‌لرزه‌های آن منجر به دل‌سردی زیادی از کارکنان اداره‌های دولتی و سبب فلج شدن بازار می‌گردد.

اقبال اعظم از کاربران فیس‌بوک به نقل از خواهر یکی از کارمندان وزارت مخابرات و تکنولوژی معلوماتی نوشته است: «وقتی خبر رسید که به وزارت مخابرات حمله شده، دیگر یاس و ناامیدی همه فضای خانه ما را پٌر کرد، مادرم ضعف کرد و پدرم کم بود سکته کند.» این خانم اما از زنده بودن برادرش اطمینان داده و نگاشته است: «من امروز از این مردم و این وطن دست شستم. برادرم را پدرم سوگند داد که دیگر به وظیفه نرود، ما مجبوریم از این وطن برویم به دورهایی که نه از طالب خبری باشد و نه هم از این مردم خوشحال به خون هم‌دیگر.»

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا