مقالات و تحلیل ها

پایان سرنوشت خدمت‌گزاران در افغانستان: یا مرگ یا خانه‌نشینی

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد

« اگر به چنین سیاست غیرانسانی و غیراخلاقی پایان ندهیم؛ این خاک، سیه‌روتر از این نیز خواهد گشت».

بحث بر سر والی بودن یا کنار رفتن آقای نور نیست. این قصه سر دراز دارد، باید به سرچشمه‌ها رفت و نیت‌ها را یکی پی دیگر آفتابی کرد. امروز، افغانستان‌دوستان و افغانستان‌ستیزان بر روند رو به رشد آبادانی، امنیت، تجارت، هم‌دیگرپذیری میان قوم‌های گوناگون، رفاه، حاکمیت قانون و… دریافت و دیدگاه واحد دارند. برای روشن شدن اصل داستان، باید به گذشته برگردیم و به مرور کارنامه‌ی کسانی بپردازیم که در سمت‌های گوناگون انجام ماموریت می‌کردند و در نهایت، یا کشته شدند و یا مجبور گشتند تا دست از کار بکشند و پی کار خویش روند.

همه‌ی‌مان دیدیم که امیر اسماعیل خان را با هزار نیرنگ از زادگاه فرهنگ، تاریخ و معماری به کابل کشاندند و حتا در آن بازی کثیف، فرزندش را نیز به «شهادت» رساندند و امروز تا نام هرات را بر زبان می‌رانیم، چیزی جز ناامنی، اختطاف، رهزنی، تجاوز، طالب‌پروری، تکفیر، زن‌ستیزی و بازار کساد فرهنگ و بازرگانی و آبادانی به یادمان نمی‌آید.

فرمانده جنرال داوود داوود را از فرماندهی قول اردوی کهندژ به کابل آوردند و در یک چوکی خالی معینیت نشاندند و دیگران را به شمال‌شرق فرستادند تا برای دام‌گزاری و بستن پای مردم و ریشه گسترانیدن سرطان طالب، تروریزم، بنیادگرایی و نفاق قومی، خانه و لانه بسازند.

بارها از زبان خودش می‌شنیدم که می‌گفت: «این‌جا، جایی که من می‌خواهم کار کنم، نیست. من باید در میان مردمم باشم و شب و روز  در خدمت مردم باشم و در تامین امنیت‌شان تلاش ورزم». سرانجام، بسم‌الله محمدی وزیر داخله شد و با توجه به شناختی که از توانایی و ظرفیت رهبری و نظامی وی داشت، چنین فرصت را در اختیارش گذاشت که از این قفس تنگ به در آید و به شمال رود تا برای آرامش و آسایش مردم، دست به مبارزه بزند.

او با عشق و انرژی رفت و به‌گونه‌ی شباروزی به جنگ شب‌پرستان، قاتلان و تروریستان پرداخت. الحق که در این راه، بسیار دست‌آورد داشت و بغلان و کندز، دوباره در حالی برگشت به سال‌های فرماندهی‌اش بود که داوود را هم‌چو مهره‌ی مزاحم و سنگ‌انداز شناسایی کردند و در نهایت، با انفجار و گلوله بر زنده‌گی‌اش خاتمه بخشیدند.

فرمانده مولانا سیدخیلی، یک‌ماه پیش از ترورش هشدارنامه دریافته بود تا دست از کشتار و سرنگونی طالبان بردارد، ورنه عواقب ناگوار در پی خواهد داشت. چه می‌دانست که قرار است حتا سرش را به جرم خدمت بزنند! فرمانده شاه‌جهان نوری، قوماندان امنیه‌ی ولایت تخار، فرمانده مطلب‌بیگ، عضو مجلس نماینده‌گان، انجنیر محمد عمر والی کهندژ، محمد رسول محسنی، رییس شورای ولایتی بغلان و شهید سید مصطفی کاظمی، یکی از معقول‌ترین رهبران افغانستان و… چه جرمی جز افغانستان‌دوستی داشتند؟ آن‌ها در دشوارترین دوره‌ی حیات سیاسی کشور، از جان خود مایه گذاشتند و در برابر طالبان رزمیدند و سپس در حکومت جدید دوباره سعی بر آن کردند که نگذارند این گروه کثیف و ویران‌گر، دوباره یارای آن را دریابند که به کشتار مردم بپردازند. به همین دلیل، دشمنان امنیت و آرامش و انسانیت، آن‌ها را یکی یکی در توطئه‌های گوناگون به «شهادت» رسانیدند و هنوز این قصه ادامه دارد.

در چشم‌انداز دیگر، بازهم کسانی را به جرم آن‌که قلب‌شان برای افغانستان می‌تپد و با قاتلان مردم‌شان به هیچ قیمتی دور یک سفره نمی‌نشینند و دست‌شان در خون مردم تر نیست و پرونده‌ی فساد، تنبلی، بی‌اراده‌گی، جاسوسی و وطن‌فروشی در کارنامه‌ی خویش ندارند؛ طرح توطئه ریختند و به اشکال گوناگون یا آن‌ها را از وظیفه سبک‌دوش کردند و یا در وضعیتی قرار دادند که راهی جز کنار رفتن نداشتند.

در افغانستان، بدون هیچ تردیدی سیاست‌ورز با دانش و تدبیری چون آقای محمد یونس قانونی نداریم. او آدمی‌ است ملی‌گرا، کشور اندیش، مدیر، شکیبا، اهل گفت‌وگو، تساهل و مدارا. او با دستی سیاست می‌کند و دست دیگرش، همیشه با کتاب و خامه هم‌خانه است. در وزارت داخله، معارف، مجلس نماینده‌گان و دوره‌ی کوتاه معاونیت نخست ریاست جمهوری‌اش، همه می‌دانند که به چه پیمانه به درستی و راستی کار کرده است؛ اما در یک سناریوی شرم‌آور قومی، بسیار هزینه کردند تا نگذارند که دوباره بر کرسی ریاست مجلس نماینده‌گان بنشیند. ثروتی چون دگر جنرال عتیق‌الله بریالی در حوزه‌ی علوم نظامی را به دلیل حمایت از موضع مردم از معاونیت وزارت دفاع کنار زدند و چهارده‌سال می‌شود که در بدنه‌ی نظام نیست. چرا از تجربه، درایت و تبحر امنیتی بسم‌الله محمدی سود جسته نمی‌شود؟ انجنیر رحمت‌الله نبیل، روشن‌ترین دوره‌ی ماموریت را در ریاست امنیت ملی کشور در کارنامه‌ی خویش دارد و نه تنها به اندازه‌ی سر سوزن سندی دال بر خیانت وی نسبت به افغانستان وجود ندارد، بل در اداره‌ی او، کارها سامان یافت و بستر جلب و جذب کادرهای فراوان ورزیده، فراهم گردید و کارایی آن دوره‌ی امنیت ملی را حتا دشمنان افغانستان نیز اعتراف می‌کنند و بارها نتوانستند هراس‌شان را از حضور او در راس اداره‌ی امنیت ملی، پنهان کنند. در دشوارترین و بدنام‌ترین انتخابات، در چنان سمت مهم ایفای وظیفه می‌کرد و تمام تلاش خویش را به خرج داد تا دخالتی در بازی‌های سیاه -که منجر به زیان مردم می‌گردید- نکند. نبیل را به چه جرمی، جز افغانستان‌پرستی و دشمنی با دشمنان افغانستان وادار به کناره‌گیری از ریاست امنیت ملی کردند؟

داکتر داوودشاه صبا، هنگامی که به‌عنوان وزیر معادن توانست اکثریت آرای موافق را به دست آورد، بسیار خرسند گشتیم و امید بردیم که او با توجه به رشته‌ی تحصیلی‌اش ( زمین‌شناسی)، خواهد توانست تا معادن زخمی افغاستان را سروسامان دهد و دست دزدان ثروت‌های ملی را کوتاه سازد. وی در مدت کوتاه نشان داد که اراده‌ی کار دارد و از پس دشواری‌ها، زورمندان، دزدان سنگ و ثروت مردم می‌تواند موفقانه به در آید. به همین دلیل، هزار و یک چاره سنجیدند تا او را بر آن دارند که دست از سمت این وزارت بردارد و سوگ‌مندانه که چنان شد. وی بر آن بود تا به بهره‌برداری غیرقانونی و غیر حرفه‌‌ای معادن کشور پایان دهد، در برابر صادرات بازار سیاه و شبانه بیاستد. بازار شریکان جهانی دزدان درونی را  کساد سازد و به هر قیمیتی که می‌شود زمینه‌ی تصویب و توشیح قانون معادن و منابع طبیعی افغانستان را فراهم گرداند. سرانجام، مکتوبی دریافت و در آن، متنی با چنین محتوا نگاشته شده بود: «جلو قاچاق‌بران سنگ‌های گران‌قیمت نیاستد و بگذارد که آن‌ها سرگرم کار و بار خویش باشند، تا جیب‌های مبارک‌شان از سرمایه‌ی مردم چاق‌تر و پندیده‌تر گردد». دانش، تخصص، تعهد و وجدان آقای صبا اجازه نداد تا دستور بی دستور مذکور را به اجرا درآورد و چنان شد که وادارش کردند تا کنار برود و سپس خودشان دست به‌کار شوند و نگذارند تا بازار کشورفروشی‌شان، بیشتر از این به کسادی گراید. صبا تاوان توانایی و مردم‌دوستی‌اش را پرداخت و حالا خانه‌نشین است.

عبدالرزاق وحیدی، وزیر پیشین مخابرات و تکنالوژی سند ماستری ریاضی از کشور ایران دارد و یکی از بهترین مدیران افغانستان به‌شمار می‌رود که دیروز و امروزش، مانند آفتاب روشن است. نه باند دارد و نه ثروت، درویشانه زنده‌گی می‌کند و به تعلقات قوم، زبان، مذهب و سمت، به هیچ روی باورمند نیست. اما در یک بازی کثیف و زراندوزانه، برای وی پرونده‌ی مالی درست کردند و بدین بهانه، از یک‌سو بر حیثیت‌اش صدمه زدند و از سوی دیگر وظیفه‌اش را به تعلیق درآوردند. او چون به راستی و درستی خویش آگاه بود، خواستار بررسی چنین اتهام بی‌بنیاد و خنده‌دار شد و سرانجام پس از یک روند طولانی، نفس‌گیر، سازمان‌دهی‌شده وکاغذپرانی‌ها، لوی سارنوالی کشور حکم برائت و بی‌گناهی‌اش را صادر کرد. قابل یادکرد است، حکم مذکور دقیقا زمانی صادر گردید که چند روز پیش از آن، شهرزاد اریوبی به‌عنوان نامزد وزیر جدید وزارت مخابرات به مجلس نماینده‌گان معرفی گردید. درباره‌ی اریوبی چیزی نمی‌گویم؛ چون به‌پهنای یک‌ونیم میلیون‌سال، سواد و دانش دارد و دریغ از نوشتن در باب فضایل وی. اما چرا چنین پرونده‌یی را برای آقای وحیدی دست و پا کردند؟

برچسب ها

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن